تبليغاتX
یادداشت‌های منیرو روانی‌پور
متن مصاحبه من با الناز انصاری در باره انوشه انصاری در روزنامه اعتماد  ویژه فضا
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 9:51 |
به زودی دو تا داستان به نام نمایشگاه که در بایا چاپ شده و تهران ۲۰۰۶ که درماهنامه زنان چاپ شده می گذارم روی وب و یک مصاحبه که با الناز انصاری در باره انوشه انصاری کرده ام و هفته پیش در ویژه نامه فضا روزنامه اعتما د چاپ شد.

ضمنا سعی میکنم درباره داستان نوشا اثر انگشت و مارسلا دریک پست مفصل نظرم را بنویسم .ضمنا هرچه سعی کردم برای میداف کامنت بگذارم نشد این را می نویسم تا بداند که بهش سر زدهام و خانه جدیدش راهم بیشتر دوست دارم .

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 12:14 |
وای ان طرف دنیا چه اتفاقی افتاده ؟یعنی باور کنم که در دانشگاه لوس انجلس پلیس دانشجویی را بدون هیچ دلیلی لت وپارکرده ..حتی جملات را نمی توانم به راحتی بنویسم نه اینکه درکشور خودم کتک نخورده باشم نه اینکه فحش و بد وبیراه نشنیده باشم اما ادمیزاد همیشه الگویی دارد در ذهنش و حالا انگار همه چیز فرو می پاشد ...من در همین دانشگاه نوامبر ۹۳ در باره ادبیات ایران حرف زده ام و داستان خوانده ام یازده سپتامبر چه بلایی بر سر قانون و ازادی ان دیار اورده که ...

شوخی نمیکنم ان جا ان امریکایی که من دوبار اولین بار قبل از انقلاب و دومین بارسیزده سال پیش دیدم سرزمین ازادی بود ادمهایش مهربان و ساده بودند و پلیسی در دانشگاه نبود ...حتی وقتی دردانشگاه برکلی برایم جلسه گذاشتند -جایی که  دانشجویان معترضش معروفند -هیچ پلیسی ندیدم به هرحال اسامه بن لادن .دنیا را به گه کشیده ...

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 22:17 |
شراگيم عزيز داستان ديشب نيمه تمام ماند ...

بعد از ايران نوبت به هند رسيد كه ساختمانش سراسر كنده كاري بود و فيلي بسياربزرگ مهاراجه كوچكي را بر دوش گرفته بودو بعد چين كه رنگ اميزي بسيارتندي داشت و فكر ميكنم كمي با كج سليقگي ساخته شده بود .خيلي زود از قسمت چين امدم ودوباره همان راه رفته را طي كرديم با شيرين كه نمي دانم خسته شده بود يانه ...دوباره كمي در فضاي ايران وتونس نفس كشيدم و بعد سوار شديم تا برويم و گشتي در شهر بزنيم ...راستي قصر شيخ كجا ست من ني توانم دورا دور هم اگر شده يكي دو تا از  اين عمارات را ببينم ..رفتيم به هواي ديدن قصر شيخ يا شيخهاي امارات و يادم افتاد به ماه رمضان پارسال كه قرار بود اقاي ابطي شبي بعد از افطاري اطلاعاتي راكه در باره اندروني قصرهايي دارد كه در امارات ديده در اختيار من بگذارد تا بتوانم كار نوشتن رمانم را پيش ببرم وباز يادم امد كه دوسه ماه مانده به ماه رمضان امسال نويسنده وب نوشت به بابك  گفته كه خانم شما از توشتن رمان منصرف شده ؟وقتي بابك مي پرسد كدام رمان ميگويدهمان كه درامارات هم مي گذرد و قرار بود كه ...

به هر حال اقاي ابطحي هيچ كمكي به من نكرد اما دوستاني كه در دوبي بودند مرا دور بر قصرها چرخاندند و انچه را كه مي دانستند از اداب ورسوم و ويژه گي هاي شيوخ به من گفتند ...

راستي شراگيم اين ربطي به امارات ندارد اما وقتي فهميدم كه اجازه سخنراني به اقاي ابطحي نداده اند - در خراسان و در عوض خانم الهام سخنراني كرده - بفهمي نفهمي دلم خنك شد .اين البته كمال بد جنسي است .و خودم خوب مي دانم كه حرفهاي اقاي ابطحي براي ادمي مثل من خيلي شنيدني تر ازحرفهاي خانم الهام است كه كتاب معجزه هزاره سوم را نوشته كتابي كه هنوز نخوانده ام .

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 0:22 |
ديشب كه رفتم وب گردي ديدم شراگيم مطلب جديدي ننوشته ..حالا كه كامنت هايم را مي خواندم ديدم حداقل بامن كه كلي حرف دارداين نازنين ...پس خوش دارم روي سخنم امشب با شراگيم باشد .كه تر وفرز و ساده مي نويسد .

ميخواهم براي تو از ابن بطوطه بگويم ...جايي كه در دبي و در دل بيابان ساخته اند .اول كه وارد شديم ساختمان تونس بود بوي صحرا مي داد و زيبايي كوير را باخود داشت احساس سبكي ميكردم احساس بودن در گذشته اي مهربان و دور كوزه هاي علاالدين هم بود و كوزه هاييكه در هزار ويك شب در باره اشان شهرزاد داد سخن مي دهد اما ديو ...پيدا بودكه مدتهاست از ان بيرون پريده و يا بيرونش كشيده اند .همان جا بود كه انگار تصوير حك شده  عباس بن فرنانس را برستون ديدم اصلا اهل اسپانياست اما ببين گاهي تقدير از كجا به كجا كش مي ايد عكس و كتاب ابوعلي سينا هم بود و ابوريحان بيروني متنها به انگليسي بود و به عربي ونه يك كلام از زباني كه روزگاري ابوريحان و يا ابن سينا با ان سخن ميگفتند .اما هر چه بود نشانه شعور بود و اينكه كسانيكه مي ايند تا از فروشگاهها ديدن كنند به تاريخ و فرهنگ اسلامي هم اشنا شوند .بعد به ساختمان مصر رسيديم كه روي قسمتي ازان با حروف هيروگليف نقاشي شده بود وبعد ايران بود تاان جا كه بياد دارم ؛ نميدانم انگار ناگهان اين مادرم بود كه اغوش مهربانش را باز كرد و مرابوئيد بوي مهر مادري مي داد فضا بوي همه مهرباني هاي جهان بزرگترين قسمت ابن بطوطه مربوط به ايران است باكاشيهاي ابي و سبز خدايا كساني كه توانسته اند بيش ازدوهزار سال چنين رنگهايي و حتي زيباتر را خلق كنند بامن چه نسبتي دارند ؟من چه كاره ام خدايا شراگيم جان بعض گلويم را گرفته بود و نمي دانستم كجا بنشينم و چطوررويم را بچرخانم تا همراه مهربانم شيرين نگران نشود و روز اورا تباه نكنم ...

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 20:53 |
سه سالی می شد که از این و آن می خواستم اطلاعاتی درباره  داخل  لنج به من بدهند. گیرکرده بودم توی یک داستان بلند و  یک رمان ...پیدا بود که دوستان خجالت میکشند که بگویند نمی توانند قراری بایک ناخدای کشتی بگذارند تا مرا ببرد و جاهایی راکه می خواهم نشانم بدهد اما بلاخره در دوبی آرزویم براورده شد به کمک همشهرهایم رفتم و اتفاقا یک کشتی که درحال بار زدن بود و قرار بود که  برود بوشهر را دیدم در منطقه مرسا یا مرسی دوبی سوار کشتی شدم و از ناخداشکری و نه نفر دیگری که در کشتی بودند تا دلتان بخواهد سئوال کردم و نوشتم و تمام سوراخ سنبه هایی راکه می خواستم دیدم ...اول به ناخدا گفتم من بوشهری ام اهل جفره دخت دختر کل احمد حکیم که گل از گلش شکفت و گفت اول بوم مال او بود. و بعد قصه به درازا  کشید می دانست که کشتی پدر بزرگم را آتش زده اند یادم می آید وقتی بچه بودم مادرم از بوم پدربزرگم حرف می زد و اینکه آتش گرفته و میگفت که بومش را آتش زدند و بعد اورا تبعید کردند ناخدا میگفت دوازده ساله بوده که توی بوم پدر بزرگم کار میکرده ...راستی پسرم هم با من آمده بود و برای اولین بار بود که می دید از پدر بزرگ او حرف نمی زنند و این بار از پدربزرگ مادرش حرف می زنند و

خوب همه حرفها را نمی توانم بنویسم داستان تباه می شود به وبلاگر عزیز "اثر انگشت " هم میگویم که همین حالاش هم  خوب می نویسد و داستان نویسی البته همان طور که به ماهی سیاه کوچولو گفتم "بگرد و ببین و بخوان و بنویس " است .

مجله زنان این شماره داستان  تهران ۲۰۰۶ مرا چاپ کرده اگر خواستید بخوانید .

من به کسانی که هیچ آدرسی ازخودشان نمیگذارند جواب نمی دهم اما دوستانی که وب دارند حتما به آنها سر می زنم و یا روی همین صفحه یا توی وب خودشان برایشان کامنت میگذارم .

اگر به دوستانی که نامه  نوشته اند جواب نداده ام حتما نتواسته ام نامه را باز کنم شاید فونت های فارسی من کافی نیست .

ماهی سیاه کوچولو جدی ترین خواننده قصه های من است و همیشه هم نظر می دهد بنابراین رمان اهل غرقم را امضامیکنم و برایش میگذارم توی نشر قصه .لطفا برو و کتاب را بگیر ماهی سیاه کوچولوی عزیز

 

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 و ساعت 23:32 |
ديشب امدم .رفته بودم امارات .فعلا بايد بروم و بخوابم .دربيداري اگر بنويسم بهتراست .

منيرو

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 و ساعت 6:21 |
می گویند در یک بازی نود دقیقه ای  هزفوتبالیست  صدها کیلومتر می دود بدون اینکه خسته شود و باز می گویند اگر از یک فوتبالیست تماشاگر و بازی کنان  خودی و رقیب را بگیری و توپی به او بدهی ده دور هم نمی تواند از این دروازه به آن دروازه بدود اما

اما من منیرو روانی پور  شاید تنها فوتبالیستی باشم که بی اعتنا به زمین بازی و بازی کنان رقیب و تماشا چی توپ می زنم و این دیگر عادت سالیان سالم شده 

بنا براین با اینکه خیلی خیلی امروز خسته ام کرده اما برای شما اولین داستان شبهای شورانگیر را می گذارم به امید اینکه شب و روز شور انگیزی داشته باشید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در چهارشنبه دهم آبان 1385 و ساعت 22:37 |
اديسن ۷۷ سال زندگي كرد .ميگويند در سن هفتاد سالگي خانه اش آتش گرفت .زنش راصدا كرد و گفت :بيا ببين اين اشتباهات من است كه آتش ميگيرد . بيشترين اختراعات و اكتشافات اديسون از اين لحظه به بعد است يعني كار تمام عمر هفتاد ساله اش  به پاي اين هفت سال آخر  نمي رسد .

راستي اين تعطيلات احمقانه را چطور ميگذرانيد ؟فقط درمملكتي مثل كشور ماست كه تعطيلات هم عذاب آور مي شود .آنوقت داد اين و آن در مي آيد كه چرا منيرو رواني پور رئاليسم جادويي مي نويسد ..اتفاقاتي كه در اين ديار ميگذرد چنان مضحك است كه تبديل به تراژدي شده  آدم ديگر حتي خنده اش هم نمي گيرد شما فكرش را بكنيد يك روز قبل اعلام مي شود كه جمعييت ما كم است و بعد چهار روز مرخصي مي دهند تا جماعت به توليد مثل بپردازد...غير از اين است .؟

خوب اين داستان را كه امشب روي وب ميگذارم در آخرين شماره كارنامه چاپ شده .چراغ خاموش ..


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در پنجشنبه چهارم آبان 1385 و ساعت 3:41 |