داستانی از علی خدایی خواندم قرار است در یک جلسه ادبی نقد شود داستان زیبای " ازمیان شیشه از میان مه ."...چه فضایی ساخته علی خدایی ....
گفتم فیلم ۳۰۰ نمی روم چونکه با شعار کاری از پیش نمی رود من که درست حسابی تاریخ کشورم را نمی دانم چطور به دیگران معتر ض شوم .آقای صفار هرندی تنها وزیری نیست که تاریخ نمی داند و نمی گذارد که کسی از تاریخ این دیار سر آورد وزرای دوران شاهنشاهی هم تاریخ را به سود خویشان و نزدیکان خویش مثله میکردند ...این است که مغول ها در یک جمله خلاصه می شوند ...آمدند و کشتند و بردند....و کمتر کسی می داند اصل داستان چه بوده و چرا قومی که ابتدا به قصد تجارت و بازرگانی می اید ...در پایان دست به غارت و کشتار می زند ...
این جا در این شهر کوچک بچه های دبستانی هم تاریخ می خوانند و از ابتدا یاد میگیرند که شهرشان چطور بنا شده و چه کسانی در ابادانی ان دست داشته اند همین دیروز بود که پسرم امد و گفت مامان می دانی این شهر را چه کسی بنا کرده و بعد گفت راجر ویلیام مردی که از انگلستان و از دست خشونت و بنیاد گرایی مذهبی گریخته ...
خجالت کشیدم از خودم و ازتمام عمرم که می خواستم کاری کنم و نکردم حتی نتوانستم کاری کنم که پسرم تاریخ کشور خودش را بی واسطه و بی دورغ بخواند ...آقای صفار هرندی شما هم چنان به دورغ ادامه می دهید به دروغ وبی دانشی و بی خبری از تاریخ نیاکان مغروقمان .( نیاکان مغروق را اقای قائد اولین بار در همین مقاله اخیرش بکار برده و من از ایشان به خاطر این ترکیب زیبا ممنونم)

