جُنگ زمان در کولیها (عشق به سرزمین یعنی عشق به زبان مادری اگر زادگاهتان را دوست میدارید به این لینک توجه کنید.)
موهایت را
باز میکنی
دستانم را میگشایم
زیر باران...
خدا خیس میشود.
از حمید رضا سلیمانی
از تمام دوستانی که برای کولیها داستان فرستادهاند و داستانهایشان روی وب است خواهش میکنم به این سه سئوال جواب بدهند:
۱- چرا مینویسید؟
۲- چند وقت است که مینویسید؟ و این داستانی که برای ما فرستادهاید چندمین داستان شماست؟
۳- در چه ساعاتی از شبانهروز مینویسید، آیا برنامه کاری منظمی دارید؟
۴- از میان داستانهای روی وب پنج داستان مورد علاقه خود را انتخاب کنید. این داستانها شامل داستان خودتان نمیشود.
۵- جواب را میتوانید به ایمیل کولیها بفرستید.
جوابها روی وب کولیها قرار خواهد گرفت. داوری نهایی بدون دریافت این جوابها غیرممکن است.
تا یک هفته منتظر جواب شما میمانیم.
با احترام: کولیها
بابک زحمت ترجمهی این داستان را کشیده و لحن را خیلی خوب در آورده حیفم آمد شما نخوانید. به ریچاردویلی برنده جایزه فاکنر هم گفتم که داستانت را روی وب میگذارم. قرار شد کامنتهای شما را برایش ترجمه کنم. دوستانی که میتوانند به انگلیسی کامنت بگذارند لطفاً تنبلی نکنند. یکبار دیگر از بابک ممنون که بیادعا و بیسروصدا کار میکند.
[ادامه...]
این قسمت آخرِ داستان قشنگ مشق فرشتههاست. فکر کنید چه کلمات یا جملهای را میتوانیم حذف کنیم یا مترادف بهتری برایش پیدا کنیم. فکر کنید چرا بعضی از قسمتها را من پر رنگتر کردهام؟
[ادامه...]
«نازنین دوست
داستان انعکاس رنج و تقلای آدمی است، داستان گلی است که در میان صخرههای سخت و سنگی میروید، و در هم کوبیدن بساط دیکتاتوری است که میخواهد انسان خاص خود را بسازد.
[ادامه...]