تبليغاتX
یادداشت‌های منیرو روانی‌پور - چرا ادبیات ایران جهانی نیست
افتاده بودم تو خونه  .امروز دیگه گفتم جهنم سرماخوردگی امدم سر کار .ادم خیال نمیکند توی بیابان هم هوا انقدر سرد شود که برسد به منحای ده درجه ...

خوب این قسمت اول متن فارسی جلسه ای است که  من در سانفرانسیسکو داشتم در نوامبر ۲۰۰۷سه قسمت است که به تدریج ان را روی وب میگذارم .

خیلی وقت است که از نویسندگان ایرانی پرسیده می شود چرا ادبیات ایران جهانی نیست ؟من تا انجا که می توانسته ام از جواب دادن به این سئوال پرهیز کرده ام .نه اینکه دغدغه ادبیات و زبان خود را نداشته باشم بلکه به خاطر این موضوع که خیال میکنم این سئوال ساده ای نیست و فقط به ادبیات مربوط نمی شود و با خودش مسائل بسیاری را مطرح میکند .این سئوال مثل ادبیات به تاریخ  فرهنگ سیاست حکومت و رفتارهای قومی و فردی ما بر میگردد...

من به عنوان نویسنده چندین سئوال در برابر این سئوال میگذارم :

1-مقصود ما از جهان کجاست ؟و چرا اصلا می خواهیم ادبیات ما جهانی شود ؟

2-جهانی شدن یعنی چه ؟

3-این سئوال را چرا حالا می پرسیم

4-سی سال پیش چه میگفتیم ؟

 

سالها پیش جلال ال احمد همه ما را از غرب زدگی بر حذر داشت و دکتر شریعتی با بازگشت به خویشتن خویش نگاه مارا متوجه داشته ها و ذهنیات خودمان کرد ...سی سال پیش همپای انقلاب کتاب غرب زدگی دردست و حرفهای شریعتی بر زبان به چمن ها هجوم بردیم انها را از بیخ و بن کندیم تا برای مستضعفان سبزی بکاریم چمن چیزی بود از غرب امده و ما که شیفته هویت خود بودیم می خواستیم تمام نشانه های غرب را از بین ببریم تا سریعتر به خویشتن خویش دسترسی پیدا کنیم ..

خیلی وقت است جای خالی چمن هارامی بینیم دام چاله هایی پر از کرم و ابهای گندیده ....

سی سال پیش همه ما چه انها که در راه رشد غیر سرمایه داری به زندان افتادند و جان خود را ازدست دادند و چه کسانی که به دنبال ارمان شهر اسلامی خود بودند با مشتهای گره کرده در خیابانها پای کوبان و فریاد زنان با خود شیفتگی و خود باوری هولناکی که خاص ادمهای نابالغ و بریده ازجهان است می خواستیم همه ان چیزهایی را که درذهن داشتیم به جهان صادر کنیم ....سی سال پیش به تمام دنیا پوزخند می زدیم و خیلی پیشتر از ان هم کارمان پوزخند زدن به دیگران بود

و حالا ایا از اسب  توهمات خود پایئن امده ایم ؟ایا از خویشتن خویش بریده ایم و به جهان روی اورده ایم

واقعیت این است ازادی و برابری مفاهیمی مدرن اند و ما با ابزاری که در اختیار داشتیم فقط به باز تولید خیرو شری پرداختیم که خودمان قربانی ان بودیم .

ما ناتوان از دست یابی به فردیت خویش اکنون می خواهیم جزیی از جهان باشیم ماکه می خواستیم جهان را مثل خودمان کنیم.

اما ایا این سئوال پرسشی است از خود اگاه ما یا هنوز درناخوداگاه ما جای دارد ؟چرا نمیگوییم مقصودمان از جهان کجاست ؟اگرکتابهای ما در گینه بیسائو و یا زامبیا یا عربستان سعودی یا هرکدام از کشورهای اسیایی افریقایی چاپ شود همان قدرخوشحال می شویم که در پاریس یا لندن یا نیویورک؟

شاید هنوز شرمگینامه باور نداریم که این گسست سیاسی و حکومتی چه بر سر ما اورده است ؟ و یا شاید هنوز کسانی در فکر ارشاد جهانند ؟

بیایید شوخی را کنار بگذاریم و با خودمان رو راست باشیم مقصود از جهان جهان غرب است جهان مدرن  غرب مدرن اروپا  امریکا و کانادا ...

می خواهیم درجهان غرب دوستانی داشته باشیم می خواهیم دوستمان بدارند  می خواهیم همان طور که تمام غرب به داستانهای شهرزاد قصه گو  گوش  داده  و هزاران بار ان را خوانده وبه تصویر دراورده به انجه  ماهم میگوییم ومی سراییم تو جه کند.

 همان طور که گوش می دهد به صدای مولانا صدای ما را هم بشنود ...

این اغاز خوبی است برای پشت کردن به انچه ادمی را در انزوا و بی خبر ازجهان قرار می دهد از انزوایی که سالیان سا ل دمار از روزگارهمه دراورده. ما درقرن بیست و یکم زندگی میکنیم و هیچ ایرادی ندارد اگر به شکست تئوریهایی که روزگاری در بوق میگذاشتیم اعتراف کنیم .

پس ما به ضرورت تاریخی طرح این سئوال رسیده ایم .

خروج محتاطانه خودمان را ازدنیای کهن و ورود شرمگینانه امان را به دنیای واقعی و زمینی تبریک میگویم و به بحث خود ادامه میدهم .

 

 

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 20:26 |