تبليغاتX
يادداشت‌های منیرو روانی‌پور -
ذهنی که به فاجعه آغشته است با ذهنی که  دریک مسیر طبیعی شکل گرفته زبانهای متفاوتی دارند ...

با قطار می رفتیم بستن سه چهار روزی بود که امده بودیم امریکا ...راننده قطار ایستگاه بعدی را اعلام کرد غلامرضا به بابک گفت بابا چی میگّه ؟ بابک که انگلیسی اش خیلی بهتر ازمن است و این جاهم دایم به  اومیگویند که زبانش خوب است گفت :داره میگه دچار نقص فنی شدیم ....باتعجب نگاهش کردم ...کسانی که از جامعه ای جنگ زده تنگ و بسته می ایند نمی توانند با دیگرانی از یک جامعه باز امده اند مقایسه شوند ...دیشب یک نویسند ه زن ژاپنی رادیدم اارام حرف می زد و حرکاتش تماما نشانه ارامش درونش بود .ساکت بودن و ارامش داشتن یکی نیست تو یک  ایرانی را می بینی که ساکت است  این در خود فرو رفتگی و سکوت نشانه ارامش نیست نشانه طغیان روح وامانده از زندگی است نشانه سر خوردنها و نه شنیدنها در تمام عمر است ...

همین حالا که ساعت نزدیک چهار بعد از ظهر است از بابک خداحافظی کردم با غلامر ضا می رفتند کتابخانه ...وقتی نزدیک به محل کارم شدم دیدم روی شیشه دو ورقه چسپانده اند تو یذهنم گذشت که حتما نوشته اند اوست پایدار ....امدم دیدم دانشجویان دانشگاه را به یک سخنرانی دعوت کرده اند ...

روزی روزگاری مارکز گفته بود که بعد از خبرنگاری و نوشتن فیلم نامه داستان نوشتم و بعد مجبور شدم تا مدتها عادت فیلم نامه نویسی و خبر نگاری را با موچین از توی داستانهایم بیرون بکشم .حالا خیلی طول میکشد تا ذهن عادت کند که دنیا را همان طور که هست ببینیم نه ان طور که زندگی کرده ایم ...ان فضا فضای تاریک و ممنوعیت نمی تواند ذهن سالم پرورش دهد و این نگرانی که دایم با انسان ایرانی است که چه می شود و چه خواهد شد زبان خاص خودش را باخود می اورد

+  15 Feb 2007ساعت 9:2 PM   منیرو روانی‌پور